Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 28 تیر 1395-06:41 ب.ظ

نویسنده :nebular

مختصری از اخلاق حضرت امام موسی بن جعفر(ع)

                                                                        


حضرت امام موسی کاظم(ع) عابد ترین دین شناس ترین و بخشنده ترین فرد زمان خود بود.
شبها برای انجام نماز های مستحبی بیدار می شد و تا صبح پیوسته به نماز خواندن میپرداخت بعد از خواندن نماز صبح نیز به خواندن دعا مشغول می شد تا زمانی که آفتاب طلوع می کرد و این دعا را بسیار می فرمود:
 (خداوندا!راحتی به هنگام مرگ و بخشودگی درروز قیامت را از تو می خواهم.)


ادامه مطلب

نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 28 آبان 1394-07:59 ب.ظ

نویسنده :nebular

هفتم صفر

                                                               


          



کدام نقل درست است، روز ولادت امام موسی کاظم(ع) یا شهادت امام حسن مجتبی(ع)؟


هفتم صفر از سال ها پیش در میان بزرگان و علمای حوزه به عنوان روز شهادت قوی تر بوده است و جنبه عزا و سوگواری در آن بیشتر است تا جنبه شادی و گرامیداشت ولادت امام موسی کاظم(ع) و این سیره همچنان تا امروز ادامه دارد.

به گزارش فرهنگ نیوز، روز هفتم ماه صفر در تقویم های رسمی کشور به عنوان روز ولادت امام موسی کاظم(ع) نامگذاری شده است. اما هفتم ماه صفر در میان مراجع و علمابه خصوص در شهر قم به عنوان روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) روز عزا و تعزیه است و علمای شیعه همواره به این موضوع ملتزم بوده اند. سابقه این موضوع در شهر قم از زمان حضرت آیت الله حائری شیرازی است و هنوز هم علما و مراجع بر اساس همان سنت، روز هفتم صفر را روز شهادت امام حسن مجتبی (ع) می دانند و مجلس عزاداری برپا می نمایند.


هفتم صفر از سال ها پیش در میان بزرگان و علمای حوزه به عنوان روز شهادت قوی تر بوده است و جنبه عزا و سوگواری در آن بیشتر است تا جنبه شادی و گرامیداشت ولادت امام موسی کاظم(ع) و این سیره همچنان تا امروز ادامه دارد


همچنین از شاگردان مرحوم شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه و ایت الله بروجردی نیز نقل میشود نظر این دو بزرگوار در خصوص سالروز شهادت امام حسن مجتبی روز هفتم ماه صفر بوده است و با تعطیلی دروس این روز را به عزاداری میپرداختند حوزه علمیه نجف هفتم ماه صفر را به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) تعطیل میباشد و مراسم سوگواری برگزار میکنند.


نظر مراجع و آیات عظام درباره عزاداری هفتم صفر



پاسخ آیت الله صافی گلپایگانی (دامت برکاته)


برپائی مجلس میلاد ائمه علیهم السلام بسیار خوب و مناسب است اما چون هفتم صفر بنا بر بعضی اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام می باشد و از طرفی تمام ماه محرم و صفر ماههای حزن آل الله و کاروان داغدار و مصیبت زده حضرت سیدالشهداء علیه السلام است سزاوار است در این دوماه مجلس روضه وعزا برپا نموده و از مجالس جشن وسرور جدا اجتناب نمود.ان شاءالله مجمع مقدس شما عزیزان مورد توجه و عنایت خاصه حضرت بقیةالله ارواحنا فداه قرار بگیرد و همه از منتظران امر فرج آن حضرت بوده باشید


پاسخ آیت الله وحید خراسانی(دامت برکاته)

بسم الله الرحمن الرحیم 

به آنچه فقیه محقق ، موسس حوزه علمیه (قدس سره) فرموده اند ، باید عمل شود


متن جوابیه آیت الله شبیری زنجانی(دامت برکاته)

بسمه تعالی

عزاداری روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواری سبط (علیه السلام) و تعطیل بازار که سنت شیعیان بوده از شعائر دینی است که باید محفوظ بماند و با ذکر مناقب امام هفتم (علیه السلام) منافات ندارد ./  اول صفر 1430


پاسخ آیت الله سید صادق روحانی(دامت برکاته)

باسمه جلت اسمائه، جماعتی از محققین و علما مانند شیخ مفید، شهید و کاشف الغطاء بعد از تحقیق، روز هفتم صفر را روز شهادت آن حضرت نوشته اند من هم موقعی که در این مورد تحقیق می کردم، تقریبا اطمینان به این پیدا کردم بنابراین مقتضای تعظیم شعائر، اقامه مجلس عزا، تعطیلی بازار، خروج دسته جات و عزاداری در این روز است، و وظیفه صدا و سیما بر پایی عزاداری است و تولد امام کاظم (ع) در این روز مانع نباید بشود.  


پاسخ مرحوم ایت الله آیت الله بهجت(ره)

بسمه تعالی مناسب است در جمع بین دو قول (( مشهور )) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر، امام مجتبی (( علیه آلاف التحیة و الثناء)) و تولد امام موسی الکاظم علیه السلام ، ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار به اینکه مصائب امام دوم علیه السلام و مناقب امام هفتم علیه السلام علیه السلام را متذکر و یادآور باشند و به همین احتیاط حاصل می شود . والسلام 


پاسخ آیت الله مکارم شیرازی(دامت برکاته)

بسمه تعالی

البته نظر مشهور طبق آنچه مرحوم کلینی ( ره ) در کافی آورده این است که شهادت آن حضرت در آخر ماه صفر است ولی با توجه به روایت دیگری که مربوط به هفتم ماه صفر است سزاوار است نسبت به آن روز نیز احترام رعایت شود.


پاسخ مرحوم ایت الله فاضل لنکرانی(ره)

بسمه تعالی و له الحمد در این که باید یک روز اختصاص به حضرت امام مجتبی علیه السلام داشته باشد تردیدی نیست و با توجه به اینکه روز 28 صفر روز رحلت خاتم الانبیا (ص) هم هست و بدین لحاظ شهادت سبط اکبر علیه السلام تحت الشعاع قرار می گیرد، لذا خوب است که روز هفتم صفر را به این عنوان اختصاص دهند که (( مشهور )) هم همین است 


پاسخ ایت الله آیت الله سیستانی(دامت برکاته)  

بسمه تعالی بزرگداشت شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبی علیه السلام و ترتیب مجالسی برای آن حضرت و ذکر مصائب و یادآوری مناقب آن امام از مصادیق تعظیم شعائر است . و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب 


پاسخ مرحوم آیت الله میرزا جواد تبریزی(ره)

محرم و صفر ماه های حزن بر سیدالشهداء و خاندان اهل بیت علیهم السلام می باشد و باید به مجالس عزاداری روضه خوانی بگذرد.والله العالم

 

لازم به ذکر است که بنابر اسناد موجود، قول هفتم صفر از زمان امام کاظم«علیه السلام» رواج داشته و از سوی قاسم بن ابراهیم الرسّی«البرسی» 169-246 هجری قمری عنوان شده است


ادامه مطلب

نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 6 آبان 1394-09:43 ب.ظ

نویسنده :nebular

شاهدان مرگ فرزند

                            

                                           



زراره بن اعین هنگامی که از خانه امام صادق (ع) خارج می شود مثل سایه می ماند سبک و آرام . اگر گربه ای از کنار پای او عبور کند بی گمان بیشتر از راه رفتن او سرو صدا خواهد داشت. فکرش مشغول است اما چیز های مختلفی که در ذهن میگذراند به یکدیگر چفت نمی شوند تا او را به جایی رهنمون گردند.
افکارش از صحنه ای که در خانه ی امام صادق (ع) دیده است پر میکشد و به هر سو می گریزد. در دلش می گوید: ((آن جنازه که در خانه امام بود متعلق به کیست؟! چراباید یاران صمیمی امام را خبر کنم تا به خانه او بیایند؟!هدف از این گرد همایی چیست؟! و...))
هر چند که اینک به فرمان امام خویش می رود اما هم چون کسی است که  گام هایش را با احتیاط فراوان بر می دارد. با خودش می اندیشد که تا ساعاتی دیگر راز آن جنازه ای که در خانه امام صادق(ع) قرار دارد روشن خواهد شد و...
-سلام بر زراره ابن عین
زراره از خود بیرون می آید.سربرمی گرداند و به مردانی که از مقابل به او نزدیک می شوند نگاه می کند.از میان عده مفضل بن عمر را آشنا تر میابد همان که بر او سلام کرده است.
هنگامی که زراره به آنها می رسد بر هر یک از آن ها سلام می دهد سپس می گوید:
-خدا را شکر که شما را می بینم چطور هستید برادر ها!
-خوبیم. خوب.
زراره خود را به مفضل بن عمر نزدیک ساخته و با صدایی که می خواهد کمتر شنیده شود می پرسد:
-کجا؟!
-به خانه امام می رویم. خود او کسی را به دنبال ما فرستاده است تا به خانه اش برویم.
-البته! من هم پیام امام را برای تعدادی از دوستان می برم.پس خوب است شتاب کنم تا زود تر باز گردم.
زراره بعد از گفتن این حرف با عجله به را می افتد تا زود تر کار خویش را به پایان رساند.     هنگامی که تمام دوستان و یاران امام صادق(ع) در خانه او جمع می شوند امام آنها را به اتاق دیگری که جنازه در آن قرار دارد می برد.
زراره با دقت به آنچه می بیند توجه دارد: روی جنازه با پارچه ای پوشانده شده است درست همان طور که ساعاتی قبل بود.
امام به یکی از یارن که داوود رقی نام دارد فرمان می دهد:
-پارچه را از روی جنازه بردار.
داوود رقی چنین می کند.خودش قبل از همه نگاه به صورت جنازه می اندازد و ناگهان با حیرت می گوید:
-اسماعیل! او اسماعیل است!!
اسماعیل بزرگترین فرند امام صادق(ع) بوده است که شب قبل زندگی را وداع گفته و اینک جسد بی روحش در مقابل نگاه کنجکاو آن جمع قرار دارد.
اما صادق(ع) از داوود رقی می پرسد:
-آیا او زنده است یا مرده؟
-آقا جان قرابانتان گردم! اسماعیل مرده است.   
امام سپس از تمامی مردانی که در آنجا حضور دارند در خواست میکند تا به مرگ اسماعیل شهادت دهند.
اسماعیل آن چنان به دنیای مردگان وارد شده است که هیچ شک و شبهه ای در مرگ او وجود ندارد.چهره ی بی رنگ اندام خشکیده دست وپاها یی که هم چون عصا هایی چوبین به همدیگر چسبیده و خشک شده اند کوچکترین نشانه ای از زندگی  را در خود ندارند.جمعیت یکصدا فریاد برمی آورند:
-او مرده است!
امام دستور می دهد تا جنازه را از زمین برگیرند و به کار غسل و کفن کردن اومشغول شوند.
هنگامی که اسماعیل را غسل داده و کفن میکنند امام به مفضل بن عمر دستور می دهد:
-صورت او را باز کن تا همه به مرگ او یقین کنند.
آنگاه مردم را خطاب قرار می دهد:-آیا او زنده است یامرده؟!
حاضران دسته جمعی اقرار می کنند که اسماعیل به رحمت پروردگار خویش پیوسته است.
امام صادق(ع) دست به دعا برمی دارد:
-پروردگارا! گواه باش که درآینده ای نزدیک عده ای از گمراهان فریب شیطان را خواهند خورد و مردم را به شک و تردید خواهند انداخت اما آنها آگاه نیستند که اراده تو بر کامل ساختن نور خودت قرار گرفته است!
امام صادق(ع) لحظه ای سکوت می کند.ابتدا در دل و سپس بر زبان برای فرزند از دست داده خویش طلب مغفرت می کند.
مردم به دعای امام خویش آمین می گویند و
سپس جنازه را در قبر قرار داده و خاک بر آن می ریزند.
امام صادق(ع)که حجت پروردگار را به تمامی بر مردم عرضه داشته است یکبار دیگر از سر رحمت و مهربانی خویش با آنها سخن می گوید:
-ای مردم! آنکس که مرده کفن گردیده و در این قبر مدفون شده است کیست؟!
جمعیت با همدیگر پاسخ میدهند:
-او اسماعیل است.
امام سر به آسمان بلند می کند
-پروردگارا! توشاهد باش.
سپس نفسی به راحتی و آرامش ز سینه خود بیرون می دهد و به سوی فرزندش موسی می رود.دست او را می گیرد.به گونه ای او را نمایان می سازد که همه حاضران شاهد باشند و آنگاه اعلام می دارد:
-او حق است و حق با اوست.
این فرزندم برگزیده خدا برای هدایت شما می باشد...
امام صادق(ع) سخنان دیگری در بیان امامت فرزند خویش بر زبان می آورد.تمامی این تاکید و اصرار یا پافشاری او در نشان دادن مرگ اسماعیل و معرفی امام بعد از خود برای این می باشد که امام از حوادث آینده و طوطئه ی نا آگاهان و منافقان به خوبی آگاه می باشدو امام صادق(ع) به روشنی می بیند که در مورد اسماعیل تعدادی از یاران و دوستان به اشتباه خواهند افتاد و چون اسماعیل فرزند بزرگ امام است او را امام خود خواهند دانست !امام مرده. امامی که زنده نیست و خواهند گفت که چون اسماعیل مرده است و فرزندی ندارد پس امامت به او پایان یافته است و بعد از اسماعیل امام دیگری وجود ندارد...

 پا فشاری و در خواست امام برای روشن ساختن مرگ اسماعیل برای این است که به گمراهان بفهماند او امام نیست زیرا دو نفر در یک زمان واحد نمی توانند امام باشند.
از سوی دیگر امامت به بزرگی یا کوچکی سن نیست بلکه به شایستگی و انتخاب او از سوی خداوند می باشد.
همانگونه که امام صادق(ع) پیش بینی کرده بود بعد از وفات ایشان عده ای از مردم به گمراهی گرفتار شده و فرزند بزرگترامام (اسماعیل) را به عنوان امام هفتم پذیرفتند  و چون سلسله امامان را به اسماعیل ختم کردند به آنها((اسماعیلیه)) یا ((هفت امامی)) می گویند.   


نظرات() 

تاریخ:شنبه 25 مهر 1394-07:53 ب.ظ

نویسنده :nebular

تکلم امام موسی کاظم (ع) در گهواره



           


 یعقوب سراج میگوید:
به دیدار امام صادق(ع) رفتم دیدم درکنار گهواره ی پسرش امام موسی(ع) ایستاده مدتی با او راز گفت پس از آنکه فارغ شد به نزدیکش رفتم به من فرمود: ((نزد مولایت درگهواره برو و سلام کن من کنار گهواره رفتم و سلام کردم.
امام موسی(ع) که در هنگام کودکی و در گهواره بود با کمال شیوایی جواب سلام مرا داد و به من فرمود: برو آن نام را که دیروز بر دخترت گذاشته ای عوض کن و سپس نزد من بیا زیرا خداوند چنین نامی را ناپسند می داند.
سراج می گوید:خدا به من دختری داده بود و من نام او را حمیرا گذاشته بودم.
امام صادق(ع) به من فرمود برو و به دستور او رفتار کن تا هدایت گردی.
صفوان میگوید:به محضر امام صادق(ع) رفتم و از امام بعد از او پرسیدم و او جواب داد:
امام بعد از من و وصی بعد از من موسی (ع) است.
و او صاحب مقام امامت است و او در دوران کودکی و بزرگسالی بیهودگی نمیکند.


نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 21 مهر 1394-02:19 ب.ظ

نویسنده :nebular

مادرم را برگزیده اند

باغبان که بیل به کول دارد و لباسش را تا زانو بالا زده است پا برهنه از آن سوی باغ در را می گشاید و به تازه وارد اجازه می دهد که به داخل بیاید.سپس به سوی نهر آب می رود.
ساعاتی می شود که آب را به سمت پایین باغ روان ساخته تا درختان مو سیراب شوند و اکنون هنگام برگرداندن آب فرا رسیده است.
امام باقر(ع) که همراه کارگران خویش و پابه پای آنان کار کرده است با دیدن ابن عکاشه دست از کار می کشد و به سوی او می رود.
ابن عکاشه که یکی از یاران امام باقر(ع) است. با مشاهده امام صادق(ع) که همراه پدر و درحال کار می باشد لبخندی بر لب می آورد. اندیشه ای که روز های فراوان ذهن او را به خود مشغول داشته است یکبار دیگر خود را نمایان می سازد.شاید این هنگام که پدر و پسر هر دو کنار یکدیگر هستند بهترین زمان باشد.
باغبان وقتی آن سه نفر را می بیند که در سایه درختی به گفتگو می نشینند ظرفی چوبین را از خوشه های رسیده انگور پر می سازد و به سوی آنها می رود. 
دانه های زرد رنگ و آبدار انگور چشم را به سوی خود می خواند. امام باقر(ع) به مهمان خود تعارف می کند:
-ابن عکاشه! از این انگور بخور.
هر یک از آنها خوشه ای از انگور برمی دارند. امام باقر(ع) در حالی که هم چنان تبسم برلب دارند می فرمایند:
-پیرمردان و کودکان خردسال انگور را دانه دانه می خورند و کسی که می ترسد سیر نشود سه و چهار دانه می خورد تو نیز دو دانه دو دانه بخور که مستحب است.
ابن عکاشه چنین می کند.
پس از خوردن انگور بهترین فرصت را آماده می بیند که سخن خویش را با امام باقر(ع) در میان گذارد پس هم چنان که نگاه بر فرزند امام دارد می پرسد:
-چرا برای ابو عبدالله زن نمی گیرید؟ آخر او به سن ازدواج رسیده است .
امام باقر بدون آنکه درنگ کند و همانند کسی که از قبل منتظر شنیدن چنین سوالی باشد کیسه ای ازپول را در مقابل ابن عکاشه می گذارد:
-در چند روز آینده برده فروشی از اهالی سرزمینی دیگر به مدینه می آید.همراه او دختری می باشدکه برای فروش است. وقتی به شما خبردادم بروید و با این کیسه پول دختر را از او بخرید.
ابن عکاشه از اینکه خود را مورد اعتماد امام باقر(ع) می بیند شادمان و خوشحال است .زمان خداحافظی که فرا می رسد آمادگی خویش را برای خدمت به امام اظهار می دارد:
-منتظر هستم تاپیغام شما برسد وکاری را که فرمان داده اید انجام دهم.
روز ها یکی پس از دیگری می گذرند. ابن عکاشه که منتظر و چشم به راه می باشد سرانجام پیغام را دریافت می دارد:
-کار خویش را انجام بده.
او می داند که باید به کجا برود و چه کند.
مقصد بازار برده فروشان مدینه است.


ادامه مطلب

نظرات() 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic